من به اینها نمی‌بازم، به خودم چرا!

من به اینها نمی‌بازم، به خودم چرا!

«هنوز خیلی چیزها هست که مجیدی نمی‌داند. او نمی‌داند برای هدایت تیمی به بزرگی استقلال باید تنش‌ها را کاهش بدهد نه این که خودش عامل ایجاد تنش باشد… بله آقای مجیدی! شما به «اینها» نمی‌بازی، اما به خودت چرا!»

به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «بازنده بزرگ فینال جام حذفی را اما باید «فرهاد مجیدی» دانست. سرمربی استقلال در سومین مقطع حضورش روی نیمکت این تیم اگر چه پیشرفت‌هایی داشت اما نشان داد هنوز کم‌تجربه است. او با خیل اشتباهات خودش، استقلال را برای یک فصل دیگر از جام محروم کرد. فرهاد مجیدی بعد از پیروزی برابر پرسپولیس در مرحله یک‌چهارم نهایی، طعنه‌ای نالازم به رقیب سنتی زد و مقابل دوربین‌های تلویزیونی گفت: «من به اینها نمی‌بازم.» این جمله زائد و بی‌معنا، پرسپولیسی‌ها را برای پیمودن محکم‌تر ادامه مسیر در لیگ برتر مصمم کرد. آنها قهرمان شدند و برای تلافی، یک به یک در مقابل دوربین‌ها گفتند: «ما به اینها جام نمی‌دهیم.» یک مربی چرا باید حرفی بزند که رقیبش را پرانگیزه‌تر کند؟ اصلا کدام مربی در تاریخ فوتبال جهان می‌توانست و می‌تواند با قطعیت بگوید من به کسی نمی‌بازم؟

مجیدی بعد از پیروزی در مسابقه پرحاشیه برابر گل‌گهر سیرجان در نیمه‌نهایی جام حذفی هم اشتباهش را تکرار کرد و علم و دانش مربیگری‌اش را به رخ امیر قلعه‌نویی کشید. بنابراین طبیعی بود که بعد از ناکامی استقلال در فینال، خیلی‌ها به همین جمله او استناد کنند و سراغ مهارت مربیگری فرهاد را بگیرند. هنوز خیلی چیزها هست که مجیدی نمی‌داند. او نمی‌داند برای هدایت تیمی به بزرگی استقلال باید تنش‌ها را کاهش بدهد نه این که خودش عامل ایجاد تنش باشد. او نمی‌داند که مدام نباید علیه مدیریت باشگاه طغیان کند و آنها را نزد بازیکنان از سکه بیندازد. او نمی‌داند نباید از جیب خودش‌ (البته دوستانش!) پاداش بدهد، بازیکنان را پولکی بار بیاورد و هرم سازمانی و مدیریتی را زیر سوال ببرد. او نمی‌داند که همیشه قرار نیست تیمش در ضربات پنالتی پیروز باشد و استراتژی دائمی کشاندن بازی به این نقطه، گاهی موجب حسرت و پشیمانی می‌شود. او نمی‌داند که باید با پیشکسوتان باشگاه رابطه محترمانه‌تری داشته باشد و نباید اجازه بدهد پتانسیل امثال محمود فکری، جواد نکونام و امیر قلعه‌نویی صرف حاشیه‌سازی برای استقلال شود… اینها بخشی از همه نادانسته‌های فرهاد است؛ کسی که اگر سودای ادامه کار روی نیمکت آبی‌ها را دارد، باید هیجانش را کنترل کند و اشتباهاتش را کاهش بدهد. بله آقای مجیدی! شما به «اینها» نمی‌بازی، اما به خودت چرا!»

انتهای پیام

چرا تیم امید با این ستارگان المپیکی نشد؟

چرا تیم امید با این ستارگان المپیکی نشد؟

فهرستی از ۱۱ جوان که می‌توانستند در المپیک برای فوتبال‌مان آبرویی باشند و حتی می‌شد تا روی سکوها با آنها رویاپردازی کرد، ارائه شده است.

به گزارش ایسنا، روزنامه «اعتماد» درباره سربازان ایرانی بازمانده از فوتبال المپیک نوشت: «در آخرین روز از نبردها و پیکارهای مهم‌ترین صحنه ورزشی جهان یعنی المپیک و زمانی که برزیل صاحب مدال طلای فوتبال شد، قطعا چیزی جز آه و حسرت برای هیچکدام از اهالی فوتبال باقی نماند. آه و حسرتی که اگر دلاوری‌های امثال یزدانی و فروغی و گرایی نبود قطعا صدچندان می‌شد. بی‌شک اگر سرسوزنی منطق در وجودمان باشد، قبل از گیردادن‌ها به تکواندویی‌های بی‌نوا و خرده‌گیری‌ها به دوومیدانی‌کارهای بی‌ادعا بد نیست کمی از فوتبال پرمدعا بگوییم.

آغاز ناکامی فوتبال امید ایران در راه رسیدن به بازی‌های المپیک ۲۰۲۰ توکیو را باید در بهار ۹۸ جست؛ جایی که ایران میزبانی مرحله اول انتخابی بازی‌های المپیک را بر عهده گرفت و امید زیادی داشت که با یک صدرنشینی راحت در همان مرحله کار را برای ادامه مسیر هموار کند. با این‌ حال اما معادلات حسابی به‌ هم ریخت؛ ایران با وجود میزبانی آن تورنمنت نتوانست در تهران صدرنشین گروه شود تا دست آخر به عنوان یکی از دو تیم برتر منطقه آسیا، راهی دومین مرحله انتخابی شود. از همان‌ جا دیگر می‌شد حدس زد که کار برای رفتن به توکیو در عمل سخت و فقط در حرف راحت است. با صعود به عنوان یکی از تیم‌های دوم در مرحله اول انتخابی، مشخص بود که ایران در مرحله نهایی این رقابت‌ها قرار است در گروه دشواری قرار بگیرد. این‌ طور شد که وقتی ایران با ازبکستان، کره و چین هم‌گروه شد، کسی تعجب نکرد. ایران به کره باخت، با ازبکستان مساوی کرد و چین را هم برد تا آن چهار امتیاز هم برای صعودش به مرحله بعدی کمکی نکند. خلاصه از کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش گرفته تا مربیگری حمید استیلی که جانشین مرحوم کرانچار شده بود، همگی عواملی بودند که دست به دست هم دادند تا حسرت حضور فوتبال ایران در المپیک ۵۰ ساله شود. از مرغوب‌بودن جوانان‌مان تا غیرت بالای آنها همه دلایلی بود که باعث شد آه این‌بارمان از هر بار عمیق‌تر شود.

ما در ادامه مطلب فهرستی از ۱۱ جوانی که می‌توانستند در المپیک برای فوتبال‌مان آبرویی باشند و حتی می‌شد تا روی سکوها با آنها رویاپردازی کرد، برای‌تان جمع کرده‌ایم.

۱- مهدی قائدی

سلطان بی‌منازع خط حمله استقلال که از دست کیفیت بالایش تمام سیم‌خارداران ایران و آسیا به عذاب آمده‌اند، قطعا درخشیدن در این کارزار هم برایش چیز سختی نمی‌توانست باشد. پسری که تمام میلیادرهای آسیا روز و شب به دنبالش هستند فاصله زیادی تا آقایی در المپیک نداشت اگر…

۲- الهیار صیادمنش

مهاجم الماس‌منش لیگ اوکراین را کمتر مربی‌ای هست که آرزوی داشتنش را نداشته باشد. پسری که مدت مدیدی است در تمام لیست‌های تیم ‌ملی حضور دارد. کسی که لقب پدیده لیگ اوکراین را گرفت، ستاره استقلال شد و حتی گلزن تیم ملی شد بی‌شک توانایی تبدیل شدن به مرد اول خط آتش امیدها در المپیک را هم می‌توانست داشته باشد که نشد.

۳- مهدی عبدی

شاه‌مهره خوش‌آتیه یحیی که در هر نوع سکانسی و هر نقشی توانست سوپرمن پرسپولیس باشد قطعا بیشترین افسوس را باید از نرفتن تیم امید و بعد نرفتن خودش به المپیک داشته باشد. فرشاد پیوس امروز پرسپولیسی‌ها آوازه‌اش در آسمان فوتبال کشور پیچیده و امضای گل‌هایش در حساس‌ترین جدال‌های سرخ‌ها دیده می‌شود و با هشت گل در لیگ شاید منجی ایران در المپیک نیز می‌شد.

۴- امید نورافکن

دفاع چپ قدر محرم که تمام تیم‌ها برایش سر و دست می‌شکنند چه در استقلال و سپاهان باشد چه تیم ملی، مرد اول جناح چپ بازی می‌شود. کسی که با سن کمش بارها به تیم ملی امید و بزرگسالان خدمت کرده و با توجه به تجربه بیشترش نسبت به بقیه مهره‌ها می‌توانست رهبر و ستاره امیدها باشد.

۵- محمد محبی

پسر بوشهر تنها دو فصل می‌خواست تا حتی تیم‌های آن سوی آب هم مشتری اولش باشند؛ ستاره‌ای که حتی اگر تاثیر مستقیم روی گل نداشته باشد با ریزنقشی خود به داد تیمش می‌رسد. وینگر کشف شده پاشازاده که بارها سلاح ویلموتس و اسکوچیچ هم شد آیا حلقه مفقوده مقدماتی المپیک برای صعود نبود؟

۶- عارف غلامی

کاناواروی استقلال چه زیر نظر استرا باشد و چه فکری و مجیدی چهره ثابت خط دفاع آبی‌هاست. جوان سرعتی که سریع شهرت را در دست گرفت می‌توانست سنگر غیر قابل گذر لشکر امیدها باشد.

۷- عارف آقاسی

آچار فرانسه جواد نکونام این فصل در تمام پست‌های خط دفاعی بازی کرده و رمز و راز دفاع کردن را از حفظ است. پیشرفت او و دعوتش به تیم ملی دلیلی شد تا در این لیست قرار بگیرد. درخشش ادامه‌دار او باعث شد توسط اسکوچیچ به تیم ملی دعوت شود تا بتواند موفقیت‌های باشگاهی‌اش را در رده ملی هم ادامه دهد. پسری که سبک بازی‌اش فوق‌العاده به محمد خاکپور شباهت دارد.

۸- حسین پورحمیدی

گلر دوم استقلال که آلومینیوم از بی‌دروازه‌بانی جذبش کرد آن‌ قدر عطش بازی داشت تا در تمام بازی‌ها بدرخشد و جزو سه سنگربان برتر لیگ شود. با وجود گلرهای جوان و خوبی چون فرعباسی و گوهری او از دیدگاه کارشناسان مهره شایسته‌تری برای دروازه‌بانی تیم ملی در صورت صعود داشت.

۹- جعفر سلمانی

پیستون چپ خوب جنوب که با مستحکم بازی کردنش به تیم ملی و حتی لیگ پرتغال رسید. او آن‌ قدر با کلاس بالا بازی می‌کند که با وجود سن پایینش با پیستون‌های باتجربه‌ای چون حاج‌صفی و محمدی رقابت می‌کند و بی‌شک گوهر سال‌های نه چندان دور تیم ملی است.

۱۰- یاسین سلمانی

جوان ۱۹ ساله گرگانی همه آن چه برای ستاره‌شدن لازم است را دارد. این هافبک میانی در حمل توپ کم‌نظیر است؛ تکنیک بسیار بالایی دارد و ضربات محکم و حساب شده‌ای به توپ می‌زند. با این که بیشتر ذخیره به میدان آمده اما آمار فوق‌العاده‌ای در لیگ بجا گذاشته؛ ۲۶۰ دقیقه ۴ گل و ۲ پاس گل یعنی هر ۳ ربع یک گل یا یک پاس گل؛ آیا برای یک هافبک میانی آن هم در فوتبال ما بی‌نظیر نیست؟

۱۱- مجتبی نجاریان

پیستون خوب فولاد با درخشش مقابل تیم‌های بزرگ در عنفوان جوانی نامش روی زبان‌ها افتاد و حتی به جمع ملی‌پوشان هم اضافه شد.  فاصله ستاره دست‌ساز نکونام را هیچ‌جوره نمی‌توان با کامیابی و بدل شدن به وینگر ممتاز تیم ملی دور دانست.

انتهای پیام

استقلال، قربانی آدرس‌های غلط

استقلال، قربانی آدرس‌های غلط

استقلال در این سال‌ها بیشترین ضربه را از «آدرس‌های غلط» خورده است. همیشه دیگران مقصر بودند اما هیچ‌وقت هیچ‌کس نگاهی به کیفیت عملکرد بازیکنان نینداخت. آنها خیال‌شان راحت است که با بدترین نمایش‌های ممکن هم قراردادشان تمدید می‌شود و با چهار خط پست و استوری درباره پرسپولیسی‌بودن وزرای دولت، به محبوب دل هواداران تبدیل می‌شوند.

به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «روال انتقاد از عوامل ناکامی در استقلال طوری است که هیچ‌وقت نوبت به بازیکنان نمی‌رسد. یعنی همیشه یا وزارت ورزش مقصر است، یا مدیران باشگاه یا کادر فنی تیم. در این سال‌ها کمتر کسی پیدا شد عملکرد بازیکنان گران‌قیمت و به اصطلاح «ستاره»های این تیم را زیر ذره‌بین ببرد و از آنها بپرسد در ازای پولی که گرفتند، چقدر کار کردند. در این مدت هر چه در استقلال دیدیم، نمایش و کل‌کل و فعالیت در فضای مجازی بوده است. گروهی از این بازیکنان به‌تدریج رگ خواب مخاطب را پیدا کردند و با تکرار عباراتی مثل «وزیر پرسپولیسی»، عملکرد ضعیف خود را توجیه کردند. نمایش بسیار ضعیف استقلال در فینال حذفی، فقط به خاطر از دست رفتن یک جام دردناک نیست بلکه قشنگ نشان می‌دهد این تیم با نسل کنونی بازیکنان در آینده هم به جایی نخواهد رسید. استقلال بازیکن متعهد، جنگنده و پرشور لازم دارد. انصافا بین نفرات‌ کنونی چند بازیکن واجد چنین ویژگی‌هایی هستند؟

داریوش شجاعیان چهار فصل پیش با قراردادی بسیار گرانقیمت به استقلال منتقل شد. در آن زمان آبی‌ها صرفا بابت دریافت رضایت‌نامه او چیزی حدود یک‌ونیم میلیارد تومان به گسترش فولاد پرداختند. این رقم با توجه به نرخ ارز در بهار سال ۹۶، بیش از ۴۰۰ هزار دلار می‌شود. یعنی چیزی به اندازه جذب یک بازیکن یا مربی خارجی پول صرف شد تا باشگاه تبریزی اجازه حضور داریوش در استقلال را بدهد، حالا دستمزد و قراردادهای گران‌قیمت هر فصل او به کنار؛ این بازیکن در ازای این همه هزینه، چه آورده‌ای برای استقلال داشته است؟ فرشید اسماعیلی دوست صمیمی شجاعیان هم داستان مشابهی دارد. آنها رکورددار سلفی در استقلال هستند و برای هم جشن تولد می‌گیرند اما در زمین خبری نیست.

بیایید به یک آمار نگاه کنیم. فرشید اسماعیلی، هافبک هجومی استقلال است. او در این پست مجموعا ۱۳ گل لیگی به ثمر رسانده است. ۱۳ گل در طول شش فصل. بعد احمد نوراللهی به عنوان هافبک دفاعی پرسپولیس فقط در لیگ بیستم ۱۰ گل برای سرخ‌پوشان زد. این طرف نوراللهی هیچ سر و صدایی ندارد اما آن طرف اسماعیلی هر روز علیه مدیران باشگاه مصاحبه می‌کند. کاش او در دل این اظهارات تند در جست‌وجوی صلاح و منفعت استقلال بود اما بخش زیادی از این اظهارات صرفا به خاطر آن انجام می‌شود که ابتدای فصل یک حامی مالی دو میلیارد تومان به فرشید پرداخته بود. باشگاه اصرار داشت این مبلغ را به عنوان بخشی از رقم قرارداد او در نظر بگیرد اما اسماعیلی مقاومت می‌کرد و می‌گفت این پول را «هدیه» گرفته است! هدیه بابت چی؟ بابت کدام دستاورد؟ کدام قهرمانی؟ کدام افتخارآفرینی؟ فرشید در لیگ نوزدهم فقط دو گل و در لیگ بیستم تنها یک گل به ثمر رساند. بابت چنین عملکردی چرا باید دو میلیارد تومان هدیه به یک بازیکن پرداخت شود؟

استقلال در این سال‌ها بیشترین ضربه را از «آدرس‌های غلط» خورده است. همیشه دیگران مقصر بودند اما هیچ‌وقت هیچ‌کس نگاهی به کیفیت عملکرد بازیکنان نینداخت. آنها خیال‌شان راحت است که با بدترین نمایش‌های ممکن هم قراردادشان تمدید می‌شود و با چهار خط پست و استوری درباره پرسپولیسی‌بودن وزرای دولت، به محبوب دل هواداران تبدیل می‌شوند. این رویه تاکنون نتیجه‌ای جز آب رفتن سقف رویاها و آرزوهای استقلال نداشته و از این به بعد هم همین‌ طور خواهد بود. این تیم یک رنسانس لازم دارد، به نسلی پر از عطش و انگیزه برای کسب موفقیت محتاج است. خیلی‌ها باید بروند تا استقلال نفس بکشد.»

انتهای پیام

کاش جواب خدمت «کیا» نامهربانی نبود

کاش جواب خدمت «کیا» نامهربانی نبود

فشارها قبل از اعلام رای تجدید نظر چنان مهدوی‌کیا را آزرده‌خاطر کرد که بغض او در یک ارتباط زنده تلویزیونی شکست و ‌های‌های گریه کرد. این لابد مزد دست آدمی است که بی‌منت و توقع روی فوتبال پایه این مملکت کار می‌کند.

به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «آکادمی کیا از اتهام استفاده از بازیکن غیر مجاز تبرئه شد؛ خبر کوتاه است اما برای اعلام همین خبر کوتاه، اشک مهدی مهدوی‌کیا درآمد. پوست اسطوره فوتبال ایران را کندند و در فضای مجازی شلاق اتهام را روی سر و صورت او بستند.

داستان این است که بعد از قهرمانی تیم آکادمی کیا در مسابقات نوجوانان تهران، کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال این تیم را به دلیل استفاده از بازیکنی با رده سنی غیر مجاز محکوم کرد و قهرمانی را از آنها گرفت. طبیعتا حق سایرین بود که اگر به چیزی شک داشتند، شکایت کنند. این شکایت صورت گرفت، رای اولیه به سود شکات صادر و تیم مهدوی‌کیا متخلف شناخته شد. آکادمی کیا هم درخواست تجدید نظر داد که این هم طبیعی و درست بود. تا اینجا هیچ اتفاق عجیب و غریبی رخ نداده است. شگفتی اما زمانی خلق شد که با محکومیت بدوی مهدوی‌کیا، سیل توهین‌ها و تهمت‌‎ها خطاب به این اسطوره فوتبال ایران راه افتاد. برخی با تعلقات رنگی یا گرایش‌های خاص فرهنگی و اجتماعی طوری مهدوی‌کیا را در هم کوبیدند که انگار با یک خلافکار بالفطره یا تباه‌کننده مال و جان مردم طرفند. این فشارها قبل از اعلام رای تجدید نظر چنان مهدوی‌کیا را آزرده‌خاطر کرد که بغض او در یک ارتباط زنده تلویزیونی شکست و ‌های‌های گریه کرد. این لابد مزد دست آدمی است که بی‌منت و توقع روی فوتبال پایه این مملکت کار می‌کند.

دیروز کمیته استیناف هیات فوتبال تهران اعلام کرد بعد از اخذ آزمایش از بازیکن مورد بحث‌ (محمدصدرا طاهراسماعیل) در آزمایشگاه مرکز ژنتیک پزشکی تهران، هم سن بازیکن و هم رابطه نسبی او تایید شده و اصالت شناسنامه‌اش به اثبات رسیده است. به این ترتیب روشن شد آکادمی کیا کار غیر قانونی نکرده و تمام آن اتهامات و نامهربانی‌ها، بی‌اساس بوده است.

اصلا بیایید فرض کنیم این آکادمی مرتکب تخلف شده بود. به هر حال آدمیزاد احتمال خطا دارد اما آیا واقعا به خاطر یک تخلف این‌ طور باید با کل یک پروژه و مهم‌تر از آن، با اعتبار و آبروی یک ستاره کم‌نظیر ورزشی بازی می‌شد؟ برای مهدی مهدوی‌کیا آسان‌ترین انتخاب ممکن این بود که مثل اغلب فوتبالیست‌های ایرانی بلافاصله بعد از پایان دوران حرفه‌ای‌اش ردای سرمربیگری به تن کند و سالی چند میلیارد پول به جیب بزند. او اما با ایده، همت، پشتکار و بعضا بودجه خودش آکادمی کیا را برای تربیت چند نسل جدید از ستاره‌های فوتبال ایران راه انداخت. کیا فداکارانه وارد گود شد تا به ترمیم بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف فوتبال ایران کمک کند. چه بچه‌های محرومی که در سیستم او فرصت ابراز توانایی‌های‌شان را پیدا کردند. بعد درست بود به خاطر یک تخلف ثابت‌نشده این هجمه‌ها علیه او شکل بگیرد؟ کاش درک کنیم ایران در صورتی پیشرفت خواهد کرد که جواب خدمت، بی‌رحمی و نامهربانی نباشد.»

انتهای پیام

تو گل می‌زنی، ما حرص می‌خوریم

تو گل می‌زنی، ما حرص می‌خوریم

سردار فصل جدید را هم توفانی شروع کرده است. او در ۳ بازی ابتدایی زنیت ۴ گل به ثمر رسانده تا خیلی زود در صدر جدول برترین گلزنان روسیه قرار بگیرد. همه اینها اما بیش از آن که خوشحال‌کننده باشد، غم‌انگیز است.

به گزارش ایسنا، روزنامه همشهری نوشت: «درخشش سردار آزمون در شروع فصل جدید فوتبال روسیه برای کمتر کسی غافلگیرکننده است. او هم‌اکنون بهترین مهاجم سرزمین تزارهاست؛ بازیکنی که ۲ فصل پیش آقای گل شد و فصل گذشته هم تنها در روز آخر عنوان آقای گلی را به همبازی‌اش واگذار کرد. تازه اگر سرمربی زنیت تصمیم نمی‌گرفت در آن دیدار از ترکیبی متفاوت استفاده کند و سردار هم به بازی گرفته می‌شد، آرتم زیوبا نمی‌توانست با پوکرش کفش طلا را از پای آزمون بیرون بکشد. به هر جهت سردار فصل جدید را هم توفانی شروع کرده است. او در ۳ بازی ابتدایی زنیت، ۴ گل به ثمر رسانده تا خیلی زود در صدر جدول برترین گلزنان روسیه قرار بگیرد. همه اینها اما بیش از آن که خوشحال‌کننده باشد، غم‌انگیز است. سردار گل می‌زند و ما حرص می‌خوریم؛ حرص از این که چرا این گل‌ها باید در یک لیگ درجه ۲ یا ۳ اروپایی بروید. این یک حدیث مکرر، اما لازم است؛ این که سردار آزمون بالاخره باید قورباغه‌اش را قورت بدهد و دل از روسیه بکند.

تابستان امسال جدی‌تر از هر زمان دیگری بحث انتقال سردار آزمون به یک باشگاه بزرگ‌تر مطرح بوده است. ابتدا از رم ایتالیا صحبت شد اما آنها مهاجم گرفتند. بعد به‌ طور پررنگ بایرلورکوزن به‌ عنوان مشتری جدید مهاجم ایرانی معرفی شد، اما این انتقال هم تا به حال ۱۰۰ بار منتفی و قطعی شده است. حالا هم که پیشنهاد لیون روی خروجی سایت‌های بین‌المللی رفته است. شاید لورکوزن یا لیون از این جهت که فرصت بازی بیشتری به آزمون می‌دهند حتی انتخاب‌های  بهتری هم نسبت به رم باشند اما تا زمانی که این جابه‌جایی اتفاق نیفتد و به چشم آن را نبینیم، نمی‌توانیم چیزی را باور کنیم. همه این روزهای جوانی که در روسیه از بین می‌رود، می‌تواند سرمایه مهم آزمون برای جا افتادن در تیم و لیگ جدیدش باشد. او در روسیه به هر آن چه می‌خواسته دست پیدا کرده. هت‌تریک قهرمانی، کفش طلا و … بقیه‌اش دیگر تکرار و تکرار است. حالا خبر گلزنی‌های این پسر کسی را به وجد نمی‌آورد و خوشحال نمی‌کند. وقتی بیشتر خرسند خواهیم شد که او این گل‌ها را مثلا در بوندسلیگای آلمان بزند.

چنین انتقالی برای فوتبال باشگاهی و ملی ایران هم مفید است. حتما حال تیم ملی با درخشش سردار در یک لیگ بزرگ‌تر بهتر خواهد شد. به علاوه اگر سردار مثلا راهی آلمان شود و آنجا بدرخشد، تیم‌های بوندسلیگایی مثل ۲۰ سال پیش بار دیگر متوجه بازار ایران خواهند شد و پای ستاره‌های ایران مجددا به این لیگ معتبر باز می‌شود. این شبیه همان اتفاقی است که در پرتغال رخ داده و درخشش مهدی طارمی، سرازیرشدن سیل بازیکنان ایرانی به لیگ این کشور را به‌ دنبال آورده است. سردار می‌تواند منشأ چنین اثر بزرگی باشد؛ به شرط این که اول از همه خودش روسیه را ول کند و برود.»

انتهای پیام

پنج تفاوت جام پنجم

پنج تفاوت جام پنجم

اگر سرخ‌ها پنجمین قهرمانی متوالی را به‌ دست بیاورند، این جام با قهرمانی‌های قبلی ۵ تفاوت خواهد داشت.

به گزارش ایسنا، روزنامه همشهری نوشت: «پرسپولیس بعد از ۴ قهرمانی، حالا فتح پنجمین جام پیاپی را هدف گرفته و تا دستیابی به این هدف، تنها یک گام فاصله دارد. سرنوشت قهرمانی پرسپولیس دست خود ‌این تیم است. آنها اگر جمعه‌شب پیکان را ببرند، قطعا قهرمان خواهند شد اما در صورت توقف سرخ‌ها کار به اما و اگر کشیده می‌شود. البته که کسب جام برای نسل طلایی پرسپولیس در این دوران چیز تازه‌ای نیست اما اگر سرخ‌ها پنجمین قهرمانی متوالی را به‌ دست بیاورند، این جام با قهرمانی‌های قبلی ۵ تفاوت خواهد داشت.

با مربی ایرانی

پرسپولیس۳ قهرمانی اولش را با برانکو ایوانکوویچ به‌دست آورد. قهرمانی چهارم هم در حالی از راه رسید که در ۱۶ بازی ابتدایی گابریل کالدرون آرژانتینی هدایت پرسپولیس را بر عهده داشت. او قرمزها را قهرمان نیم‌فصل کرد و دور برگشت را هم با پیروزی استارت زد اما ماندگار نشد تا یحیی گل‌محمدی سرمربی تیم شود. این بار اما یحیی از ابتدای فصل هدایت سرخپوشان را بر عهده داشته است. در نتیجه قهرمانی احتمالی امسال از صفر تا صد با مربی ایرانی رقم می‌خورد.

بدون بازیکن خارجی

اگر امسال پرسپولیس به سریال قهرمانی‌هایش ادامه بدهد، برای نخستین‌ بار بدون بازیکن خارجی فاتح لیگ برتر شده است. بله. یادمان هست که سرخپوشان هنوز بوژیدار رادوشوویچ را در خدمت دارند اما نکته اینجاست که تقریبا در تمام طول فصل حامد لک، گلر اصلی قرمزها بوده و دروازه‌بان کروات روی نیمکت نشسته است. پرسپولیس در قهرمانی‌های قبلی از حضور بازیکنان خارجی در ترکیبش سود می‌برد. بهترین نمونه از این دست بشار رسن عراقی بود که ابتدای فصل از جمع سرخپوشان جدا شد. حتی ماریو بودیمیر هم گل قهرمانی این تیم در لیگ هجدهم را به ثمر رساند. در لیگ شانزدهم هم ۲ کشف اوکراینی بزرگ برانکو یعنی پل‌یانسکی و پریموف در این تیم حضور داشتند. شاید به چشم‌تان نیامده باشد اما پریموف در ۱۰ بازی لیگ برتری برای پرسپولیس به میدان رفت؛ البته بدون گل زده!

بدون تماشاگر

این نخستین فصل کامل فوتبال باشگاهی در ایران است که از ابتدا تا انتها بدون حضور تماشاگران برگزار می‌شود. ۲ ثلث ابتدایی لیگ نوزدهم با حضور هواداران در ورزشگاه انجام شد و در زمان ازسرگیری بازی‌ها در ۱۰ هفته پایانی بود که سکوها خالی ماند. حتی داربی رفت پارسال هم در ورزشگاه مملو از جمعیت آزادی برگزار شد؛ همین طور نخستین بازی یحیی گل‌محمدی در ورزشگاه آزادی مقابل تراکتور بیش از ۵۰ هزار تماشاگر داشت. به این ترتیب در صورت قهرمانی پرسپولیس در لیگ بیستم، برای نخستین‌ بار این تیم جام را در شرایطی فتح خواهد کرد که حتی یک نفر هم از نزدیک مسابقات سرخپوشان را ندید.

بدون گلزن قهار

پرسپولیس در هر ۴ قهرمانی قبلی‌اش یک مهاجم گلزن در اختیار داشته که یا آقای گل شده یا در کورس کفش طلا بوده است. در لیگ شانزدهم مهدی طارمی با ۱۸ گل زده آقای گل شد، در لیگ هفدهم همین اتفاق با ۱۹ گل زده برای علی علیپور رخ داد، در لیگ‌های هجدهم و نوزدهم هم علیپور با ۱۴ و ۱۲ گل زده در کورس قرار داشت. این در حالی است که پرسپولیس نیم‌فصل اول لیگ بیستم با مشکل شدید کمبود مهاجم مواجه بود و عیسی آل‌ کثیر و شهریار مغانلو از نیم‌فصل دوم به تیم افزوده شدند. مهدی عبدی هم آن روزها دوران افتش را سپری می‌کرد و  ۴ماه گل نزد. در فاصله یک هفته به پایان فصل، بهترین گلزن پرسپولیس احمد نوراللهی است که فقط ۹ گل زده و ۱۰ گل با سجاد شهباززاده در صدر جدول گلزنان فاصله دارد.

برابری با رکورد طلایی دهه ۶۰

پرسپولیس فصل گذشته با پوکر قهرمانی رکورد کسب جام‌های پیاپی در تاریخ مسابقات سراسری را شکست. تا به حال هیچ تیمی در بازی‌های کشوری بیش از ۳ بار پیاپی موفق به فتح جام نشده بود اما سرخپوشان ۴ قهرمانی متوالی را جشن گرفتند. بیشترین قهرمانی‌های پی‌درپی خود پرسپولیس اما به دهه ۶۰ برمی‌گردد؛ زمانی که مسابقات لیگ تهران برگزار می‌شد و قرمزها در فاصله سال‌های ۶۵ تا ۶۹ موفق شدند ۵ بار پیاپی جام قهرمانی را بالای سر ببرند. آن زمان در غیاب بازی‌های سراسری، این مسابقات به‌ عنوان بالاترین سطح فوتبال باشگاهی کشور شناخته می‌شد. فتح لیگ بیستم اما می‌تواند پرسپولیس فعلی را با رکورد تیم طلایی دهه ۶۰ برابر کند.»

انتهای پیام

ورود رسمی «گلات» به ایران!

ورود رسمی «گلات» به ایران!

«قهرمانی تازه پرسپولیس اما به ورود یک واژه دیگر به ادبیات فوتبالی در ایران منجر شده است: گلات! این واژه بعد از دبل، هت‌تریک و پوکر وارد فوتبال ایران شده که اتفاقا پرسپولیس در خلق بیشتر این واژگان نقش بسزایی داشته است!»

به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «بیستمین دوره لیگ برتر ایران در شرایطی شب گذشته به پایان رسید که پرسپولیس برای پنجمین بار متوالی فاتح این رقابت‌ها شد. شاگردان یحیی گل‌محمدی که در هفته پایانی لیگ به مصاف پیکان رفته بودند موفق شدند با دو گل مهدی عبدی و احمد نوراللهی رقیب را شکست دهند و به سه امتیاز مورد نیازشان برای قهرمانی در لیگ برسند. پیش از شروع این دیدار اختلاف امتیاز پرسپولیس با سپاهان، تیم دوم جدول، ۲ امتیاز بود و پرسپولیس نیاز به برد برابر پیکان داشت تا قهرمانی‌اش در این دوره از رقابت‌های لیگ برتر مسجل شد. سپاهان در بازی همزمان در ورزشگاه آزادی موفق شد با نتیجه ۲ بر یک از سد استقلال عبور کند ولی برتری پرسپولیس برابر پیکان، این تیم را نهایتا ۶۷ امتیازی کرد و با همان اختلاف ۲ امتیاز در مقایسه با سپاهان، قهرمان لیگ برتر کرد. سپاهان هم با وجود تلاش تا ثانیه‌های پایانی به رتبه دوم بسنده کرد. در قعر جدول اما شکست سنگین ۵ بر یک سایپا برابر تراکتور، این تیم را مسافر لیگ یک کرد. بعد از ماشین‌سازی که مدت‌ها قبل سقوطش قطعی شده بود، سایپا دیگر تیم لیگ برتری شد که به دسته پایین‌تر سقوط کرد. جدال حساس دیگری که در جدول رده‌بندی صورت گرفته بود مربوط به جایگاه چهارمی و شانس کسب سهمیه لیگ قهرمانان آسیا برای فصل بود؛ جایی که سه تیم گل‌گهر، فولاد و تراکتور برای آن می‌جنگیدند؛ سهمیه‌ای که دست آخر به تراکتور رسید تا حسرت برای امیر قلعه‌نویی و جواد نکونام باقی بماند.

البته که هیجان اصلی رقابت‌های شب گذشته برای هواداران سرخ‌های تهرانی بود؛ قهرمانی تازه پرسپولیس اما به ورود یک واژه دیگر به ادبیات فوتبالی در ایران منجر شده است: گلات! این واژه بعد از دبل، هت‌تریک و پوکر وارد فوتبال ایران شده که اتفاقا پرسپولیس در خلق بیشتر این واژگان نقش بسزایی داشته است! «گلات» در اصل به بازیکنی تعلق می‌گیرد که توانسته به‌تنهایی در یک بازی پنج بار دروازه رقیب را باز کند ولی اگر تیمی بتواند پنج بار متوالی جام قهرمانی را به دست بیاورد، از آن به‌ عنوان «گلات» قهرمانی یاد می‌شود. این واژه البته بعد از ورود «پوکر» که به مناسبت چهارمین قهرمانی متوالی سرخ‌های تهرانی شکل گرفته بود، وارد ادبیات فوتبال در ایران شده و از مدت‌ها قبل سوژه‌ای برای کری‌خوانی هواداران پرسپولیس با استقلال بوده است.

در تاریخ لیگ ایران پرسپولیس در لیگ تخت جمشید یک بار موفق به دبل شد و در لیگ آزادگان نیز پارس، سایپا و پرسپولیس سه تیم تهرانی دو بار متوالی قهرمانی لیگ را جشن گرفتند اما در لیگ برتر این سپاهان اصفهان بود که دست به کار بزرگی زد و در دوره نهم، دهم و یازدهم قهرمان شد تا هت‌تریک قهرمانی را به نام خود ثبت کند. سرخ‌پوشان پایتخت اما فصل گذشته «پوکر» را خلق کرده و این دوره هم موفق به ثبت «گلات» شدند. فارغ از این موضوع اما قهرمانی تازه پرسپولیس این تیم را در لیگ ایران دست‌نیافتنی‌تر هم کرده است؛ پرسپولیسی‌ها علاوه بر این که شب گذشته پنجمین قهرمانی متوالی‌شان را جشن گرفتند، در مجموع برای هفتمین بار هم قهرمان لیگ برتر شدند تا از این حیث هم رکورددار شوند. در تاریخ لیگ برتر پرسپولیس با هفت و سپاهان با پنج قهرمانی، بیشترین تعداد قهرمانی را دارند. البته در مجموع رقابت‌های برگزارشده لیگ سراسری، پرسپولیس برای چهاردهمین بار قهرمان لیگ ایران شد. از این حیث هم سرخ‌های تهرانی حاشیه امن خوبی در جدول به وجود آورده‌اند، چون نزدیک‌ترین تعقیب‌کننده آنها در جدول بیشترین تعداد قهرمانی در لیگ‌های سراسری ایران، استقلال است که توانسته هشت بار عنوان قهرمانی را به دست بیاورد.»

انتهای پیام

ایرانی شماره ۲۳؟

ایرانی شماره ۲۳؟

«اگر کار سردار با لورکوزن تمام شود، او بیست‌وسومین ایرانی فوتبال باشگاهی در دیار ژرمن‌ها خواهد بود و کاملا خوش‌بین هستیم که آنجا موفق باشد.»

به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: «هر روز گزارش‌های بیشتر و جدی‌تری درباره جدایی احتمالی سردار آزمون از زنیت سن‌پترزبورگ به گوش می‌رسد. از قرار معلوم سرانجام دوران طولانی حضور مهاجم ایرانی در لیگ روسیه به پایان رسیده و زنیت در فصل ماقبل پایانی قرارداد آزمون، تصمیم ندارد آخرین فرصت برای کسب سود از فروش این بازیکن را از دست بدهد.

طی دو هفته اخیر نام دو باشگاه رم ایتالیا و بایرلورکوزن آلمان به عنوان مصمم‌ترین مشتریان ستاره ایرانی در مطبوعات اروپا منتشر شده است اما هر چه جلوتر می‌رویم شانس لورکوزن برای جذب آزمون بیشتر می‌شود. این‌ طور که روس‌ها و آلمانی‌ها می‌گویند، لورکوزن سردار را ۲۰ میلیون یورو از زنیت می‌خرد و بعد قراردادی پنج ساله با خودش می‌بندد که مطابق با آن، هر فصل ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار یورو دستمزد به این بازیکن پرداخت خواهد شد.

لیگ آلمان اما برای فوتبال ایران، بهشت خاطرات خوب است. هنوز از یاد نبرده‌ایم سال‌های طلایی دهه هفتاد را که چطور بعد از درخشش تیم ملی در جام ملت‌های ۹۶ آسیا و جام‌ جهانی ۹۸، بازیکنان نخبه ایران به سمت بوندسلیگا سرازیر شدند. این روند تا نیمه اول دهه ۸۰ هم ادامه داشت و بعد همه‌ چیز «تقریبا» متوقف شد؛ سکته‌ای طولانی که حالا انتظار می‌رود سردار به آن پایان بدهد. برای ما لیگ آلمان یادآور درخشش خیره‌کننده مهدی مهدوی‌کیا در لباس هامبورگ است؛ بازیکنی که جزو ۱۱ نفر برتر قرن هامبورگ شناخته شده و هنوز از عزت و احترامی ویژه در این شهر بندری بهره می‌برد. ما آنجا علی دایی را با درخشش وصف‌ناپذیرش در پیراهن هرتابرلین و نیز تقلای ستودنی‌اش در لباس بایرن‌مونیخ به یاد می‌آوریم. همین‌ طور علی کریمی را که دو فصل در باواریا همه نگاه‌ها را به خودش خیره کرد اما حریف مصدومیت نشد. وحید هاشمیان، خداداد عزیزی، کریم باقری و دیگران هم خاطره‌های خوشی برای ما ساختند و حالا اگر انتقال آزمون به لورکوزن قطعی شود، با توجه به استعداد بالای سردار، حتما فصل دیگری از این خاطرات خوش ورق خواهد خورد.

درباره تعداد ایرانیان حاضر در فوتبال باشگاهی آلمان آمار ضدونقیضی وجود دارد. برخی بازیکنان رفتند و فقط در تیم‌های آماتور بازی کردند، حضور عده‌ای هم تنها به تمرین‌کردن با باشگاه‌های حرفه‌ای محدود شد. از سوی دیگر برخی رسانه‌ها بازیکنان دورگه یا مهاجرزاده ایرانی را که اصلا سابقه زندگی یا فعالیت در ایران نداشته‌اند، نیز در آمار خود می‌گنجانند اما اگر قرار باشد صرفا به موارد مهم‌تر و جدی‌تر اشاره کنیم، تاکنون ۲۲ بازیکن ایرانی به‌ طور حرفه‌ای در لیگ آلمان توپ زده‌اند. این جریان در دهه ۵۰ با حضور محمدرضا عادلخانی در چند باشگاه آلمانی مثل ووپرتالر و نیز تیم دوم بایرن‌مونیخ شروع شد و بعد حمید علیدوستی یک دوره کوتاه، اما درخشان را در دسته دوم فوتبال آلمان در تیم زالمور تجربه کرد. بعد هم به نمونه‌های جدیدتر در دهه هفتاد می‌رسیم که برخی از آنها را نام بردیم. البته باید چهار بازیکن ایرانی را که اول آنجا چهره شدند و بعد به فوتبال ایران راه یافتند به این فهرست اضافه کنیم. این چهار نفر عبارتند از فریدون زندی، امیر شاپورزاده، اشکان دژاگه و دانیال داوری. حالا اگر کار سردار با لورکوزن تمام شود، او بیست‌وسومین ایرانی فوتبال باشگاهی در دیار ژرمن‌ها خواهد بود و کاملا خوش‌بین هستیم که آنجا موفق باشد.»

انتهای پیام

ورود آقای متفاوت

ورود آقای متفاوت

انتخاب مهدی مهدوی‌کیا به‌ عنوان سرمربی تیم امید، اتفاقی مثبت و گامی رو به جلو به‌ نظر می‌رسد. امیدواریم این فقط یک «نمایش» نباشد و همکاری دوطرف به جاهای خوبی برسد. ستاره سابق پرسپولیس، هامبورگ و تیم ملی از چند جهت چهره‌ای متفاوت در فوتبال ایران به شمار می‌رود؛ تفاوت‌هایی که این انتخاب را دلپذیرتر می‌کند.

به گزارش ایسنا، روزنامه همشهری نوشت: «فدراسیون فوتبال طی دوران نه‌چندان طولانی حضور مدیران جدید، عزل و نصب‌های زیادی را تجربه کرده که خیلی از آنها به‌شدت بحث‌برانگیز بوده‌اند. بعضی مواقع هم که حس می‌شده انتخاب درستی صورت گرفته، فرد مورد نظر خیلی سریع عطای کار را به لقایش بخشیده و رفته. موج بزرگ استعفاها در چندماه گذشته، همین مسئله را نشان می‌دهد. همه اینها یعنی حتی اگر خبر ظاهرا خوبی هم از فدراسیون شنیدیم، باید مدتی منتظر بمانیم و نتیجه کار را ببینیم. هم‌اکنون اما انتخاب مهدی مهدوی‌کیا به‌ عنوان سرمربی تیم امید، اتفاقی مثبت و گامی رو به جلو به‌ نظر می‌رسد. امیدواریم این فقط یک «نمایش» نباشد و همکاری دوطرف به جاهای خوبی برسد. ستاره سابق پرسپولیس، هامبورگ و تیم ملی از چند جهت چهره‌ای متفاوت در فوتبال ایران به شمار می‌رود؛ تفاوت‌هایی که این انتخاب را دلپذیرتر می‌کند.

۱. مهدوی‌کیا بر خلاف بسیاری از دیگر ستارگان فوتبال ایران، برای مربیگری هول نبود و عجله به خرج نداد. او از نخستین روزهای بازنشستگی‌اش می‌توانست روی نیمکت تیم‌های لیگ برتری بنشیند اما وسوسه‌های شغلی، رسانه‌ای و حتی مالی چنین پیشنهادهایی را پس زد تا کارش را درست و اصولی پیش ببرد. کیا مدتی در هامبورگ کارآموزی کرد و رفت سراغ فوتبال پایه؛ بخشی که خیلی به آن علاقه‌مند است. فکر می‌کنید از این آدم‌ها در فوتبال ایران چند تا داریم؟ بنابراین اگر او واقعا قبول کند هدایت تیم امید را به‌عنوان نخستین تجربه دوران مربیگری‌اش بپذیرد، اتفاق مهمی رخ داده است.

۲. به دلایلی که در بند بالا اشاره شد، مهدی مهدوی‌کیا می‌تواند انتخاب بسیار خوبی برای تیم امید باشد. او با چم و خم کار در فوتبال پایه آشناست و این سال‌ها به‌ خاطر حضور در آکادمی کیا و درگیری با مسابقات رده‌های مختلف سنی، حتما چیزهایی به چشم دیده که بقیه ندیده‌اند. او استعدادها را می‌شناسد و از این جهت با مربیان پیشین تیم امید فرق می‌کند. تصور کنید در دوره‌ای سرمربیگری این تیم را به فرهاد مجیدی داده بودند؛ کسی که زمانی در تلویزیون گفته بود علیرضا جهانبخش، مهم‌ترین استعداد آن سال‌های فوتبال ایران را نمی‌شناسد! خب، طبیعی است که این انتخاب با آن انتخاب فرق داشته باشد. لااقل روی کاغذ به‌ نظر می‌رسد کیا شانس بیشتری برای موفقیت در تیم امید داشته باشد.

۳. مهدوی‌کیا در رقابت انتخابی برای رسیدن به فدراسیون فوتبال، در جناح مخالف تیم پیروز قرار داشت و به‌نوعی رقیب مدیران فعلی تلقی می‌شود. او به‌ عنوان نایب‌رئیس انتخابی علی کریمی، کنار جادوگر در اتفاقی حزن‌انگیز فقط ۹ رأی به‌دست آورد. در مورد کم و کیف ماجرا در آن زمان به اندازه کافی حرف زده شده و تکرار آن مطالب سود چندانی ندارد. در چنین شرایطی برگزیدن فردی از جناح مخالف برای سرمربیگری در تیم امید، اتفاق جالب توجهی است و می‌تواند مصداق کامل تلاش برای شایسته‌سالاری باشد؛ چیزی که این روزها در کشور بسیار کم داریم. می‌دانیم که کیا اهل لابی و باج دادن نیست، بنابراین حضور احتمالی او در نهایت سلامت اتفاق می‌افتد و می‌تواند حادثه خوبی باشد.

۴. چندین دهه است که پشتوانه‌سازی در تیم امید را فدای صعود به المپیک کرده‌ایم و به هیچکدام هم نرسیده‌ایم! یعنی نه به‌ اندازه کافی بازیکن ساخته‌ایم، نه راهی المپیک شده‌ایم. با حضور احتمالی کیا اما می‌توان امیدوار بود این رویه اصلاح شود. طبیعتا او به‌ خاطر علایق و تجربیاتش، دنبال دستچین‌کردن بهترین ستاره‌های زیر ۲۳ سال لیگ نخواهد بود و اولویت را به بازیکنان کم‌سال‌تر و گمنام‌تر می‌دهد. بنابراین هم تیم بهتری برای فردای فوتبال ایران ساخته می‌شود و هم برنامه‌های آماده‌سازی تیم امید تداخل کمتری با تقویم لیگ پیدا می‌کند. سال گذشته ۱۰ بازیکن آکادمی کیا به تیم ملی نوجوانان دعوت شدند و این مسئله نشان می‌دهد آنجا مسیر درستی طی شده؛ مسیری که شاید با انتخاب مهدوی‌کیا به‌ عنوان سرمربی تیم امید، اینجا هم تکرار شود.»

انتهای پیام